ساعت فلش اخلاق اسلامی موسیقی
بازار اس ام اس






بازار اس ام اس

شما می توانید با گذاشتن شماره تلفن

خود و یا ایمیل خود در بخش نظرات برای

خود دوست پیدا کنید .

امیدوارم که موفق باشید . 


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریورماه سال 1390 ساعت ساعت 19 و 14 دقیقه و 16 ثانیه توسط مهدی نظرات |

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*

در حریم فاطمیه مرغ دل پر میزند

ناله از مظلومی زهرای اطهر میزند

السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشتماه سال 1391 ساعت ساعت 12 و 07 دقیقه و 17 ثانیه توسط مهدی نظرات |

متن عشقولانه و فانتزی

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز

هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند . . .

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

متن عشقولانه و فانتزی

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز

هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند . . .

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1390 ساعت ساعت 17 و 10 دقیقه و 48 ثانیه توسط مهدی نظرات |

حمید استیلی بعد از خونه نشین شدن :

پسر حمید استیلی : بابا برام توپ میخری ؟
حمید استیلی : نه بچه برو اعصاب ندارم
پسر : نمیخری ؟
حمید استیلی : نه نه نه
پسر حمید استیلی : علیییییییه دایی علیییییییه دایی..


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 34 دقیقه و 46 ثانیه توسط مهدی نظرات |

تلفن زنگ می خورد :


گفتگوی دو دختر پای تلفن:

سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس
 

گفتگوی دو پسر پای تلفن:

بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
 

بعد از قطع کردن تلفن :


دخترها:

واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
 

پسرها:

بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 31 دقیقه و 10 ثانیه توسط مهدی نظرات |

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
دختر :بله ،شما؟
ناشناس :
من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !!


شماره ناشناس بعدی :


ناشناس : دوست پسر داری؟
دختر : نه نه اصلا
ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...
دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
ناشناس :
خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 26 دقیقه و 42 ثانیه توسط مهدی نظرات |

زن همراه دوست پسرش توی تخت بودند که شوهرش وارد خونه شد!
زن به دوست پسرش گفت:
بیا اینجا کنار دیوار وایسا!
بعد با عجله به بدنش اسپری رنگ پاشید و بهش گفت:
از اینجا تکون نخور تا بهت بگم! تو مثلا مجسمه ای!
وقتی شوهر زن وارد اتاق شد پرسید:
این چیه؟
زن: اُه این یه مجسمه است! خانم اسمیت یکی مثل این داشت؛ منم خوشم اومد و یکی واسه خودمون خریدم!
شوهر دیگه چیزی نگفت و هر دو رفتن خوابیدن!
ساعت 2 صبح شوهر از تخت دراومد و رفت آشپزخونه و با یه ساندویچ و یه قوطی آبجو برگشت توی اتاق!
بعد به مجسمه گفت:

بیا اینارو بگیر،بخور.میفهمم چی میکشی!
خود من مجبور شدم دو روز تمام بی حرکت توی خونه ی اسمیت بایستم؛ در حالیکه هیچکس هم چیزی نداد من بخورم ...!


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 24 دقیقه و 44 ثانیه توسط مهدی نظرات |

سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟
نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است.
? مکث کوتاه?.... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری!
- چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است.
بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است.
- باشه بابایی.
چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم.
- خوب بعدش چی شد؟
- مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره.
- آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟
- عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره.

مکث طولانی.....

بابا پرسید: استخر؟؟ ببینم اونجا شماره 703-597 است؟
- نه.


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 21 دقیقه و 34 ثانیه توسط مهدی نظرات |

چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند

.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و روشون رو کثیف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند

.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یکراست به پیش استاد رفتند

.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند

و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار

.

آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفر از طرف استاد برگزار بشه،

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن

و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!

استاد عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میک نند

.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

.

.

.

.

.

.

یک) نام و نام خانوادگی: ۲نمره

دو ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو

ب) لاستیک سمت چپ جلو

ج) لاستیک سمت راست عقب

د) لاستیک سمت چپ عقب


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 18 دقیقه و 25 ثانیه توسط مهدی نظرات |

تاکنون راجع به رابطه دو چشم خود با یکدیگر فکر کرده اید؟

هیچگاه یکدیگر را نمی بینند.

با هم مژه می زنند.

با هم حرکت میکنند.

با هم اشک میریزند.

با هم می بینند.

با هم می خوابند.

با هم شراکت و ارتباط عمیق حسی دارند.

ولی وقتی یک زن را میبینند یکی چشمک می زند و دیگری نمی زند.

نتیجه میگیریم که زن توانایی قطع هر ارتباطی را دارد.


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 10 دقیقه و 49 ثانیه توسط مهدی نظرات |

امشب جایی نری میخوام بشمرمت

جوجو یلدات مبارک

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
روی گل شما به سرخی انار

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 21 و 28 دقیقه و 19 ثانیه توسط مهدی نظرات |

سلام اگر در صحت و سلامت  به سر میرید لطفا به این شماره پیامک خالی بفرستید

.
.
.
.طرح سر شماری جوجه آخر پاییز

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


روی شما  مثل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ، روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر تخم هندونه

یلداتون مبارک

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

یه عالمه اس ام اس سرکاری و جالب مخصوص شب یلدا در ادامه مطلب

شب یلدا عزیز هندوونه
اگر چه ترش و لیزه هندوونه
بهایش را چو پرسیدم ز یارو
بگفتا هیس جیزه هندوونه

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 21 و 24 دقیقه و 31 ثانیه توسط مهدی نظرات |

67243570613325626474.jpg             

 

 

 

 

 

 31812739976685787808.jpg       


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 38 دقیقه و 37 ثانیه توسط مهدی نظرات |

29696164806733442619.jpg
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 36 دقیقه و 08 ثانیه توسط مهدی نظرات |

37168841455111385840.gif
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 34 دقیقه و 04 ثانیه توسط مهدی نظرات |

18820388112437422070.jpg
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 24 دقیقه و 54 ثانیه توسط مهدی نظرات |

92866260526733968728.jpg

 

 

 

 

 

 

78670607763527656549.jpg


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 23 دقیقه و 45 ثانیه توسط مهدی نظرات |

51075208772655895581.jpg
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 13 و 18 دقیقه و 26 ثانیه توسط مهدی نظرات |

بازدلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت
ماه محرم آمد تمام عالم گرفت

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

سلام من به محرم, محرم گل زهرا
به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 58 دقیقه و 27 ثانیه توسط مهدی نظرات |

قیامت بی حسین غوغا ندارد”شفاعت بی حسین معنا ندارد”حسینی باش که در محشر نگویند”چرا پرونده ات امضاء ندارد

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 51 دقیقه و 45 ثانیه توسط مهدی نظرات |

هر قدم قافله سوی خزان میرود / مشک به مهمانی تیر و کمان میرود . . .

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین

*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 42 دقیقه و 20 ثانیه توسط مهدی نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت