تبلیغات
 مجله اس ام اس - مجسمه!!

مجسمه!!

زن همراه دوست پسرش توی تخت بودند که شوهرش وارد خونه شد!
زن به دوست پسرش گفت:
بیا اینجا کنار دیوار وایسا!
بعد با عجله به بدنش اسپری رنگ پاشید و بهش گفت:
از اینجا تکون نخور تا بهت بگم! تو مثلا مجسمه ای!
وقتی شوهر زن وارد اتاق شد پرسید:
این چیه؟
زن: اُه این یه مجسمه است! خانم اسمیت یکی مثل این داشت؛ منم خوشم اومد و یکی واسه خودمون خریدم!
شوهر دیگه چیزی نگفت و هر دو رفتن خوابیدن!
ساعت 2 صبح شوهر از تخت دراومد و رفت آشپزخونه و با یه ساندویچ و یه قوطی آبجو برگشت توی اتاق!
بعد به مجسمه گفت:

بیا اینارو بگیر،بخور.میفهمم چی میکشی!
خود من مجبور شدم دو روز تمام بی حرکت توی خونه ی اسمیت بایستم؛ در حالیکه هیچکس هم چیزی نداد من بخورم ...!




طبقه بندی: داستات کوتاه، 

تاریخ : چهارشنبه 1390/10/7 | 12:24 | نویسنده : مهدی | نظرات

  • paper | سامان | اخبار